به نام خدا
(به دنبال غلط املای از این متن در دنیای که غلط سرلوحه شده است نگردید ممنون)
امروز بعد ازمدتهادوباره دلم تنگ شدبرایش .دلم سخت گرفت.هیچ کس نمی تواند کمک کند مرا جز او.اومادرم است اگر هنوز ...دلش را شکستم.دوستم داشت .دلش را شکستم.یکبار دلش شکسته بود.یکبار که نه ؛بلکه بارها دلش شکسته بود از دست آدمها.اما بار آخر دیگرطاقت نیاورد ورفت پیش پدر.آخرین بارسینه اش شکست.قلب خود وکودکش شکست.بارها گفت:دوستت دارم.بارها صدایم کرد.دررویاوخواب.دربیداری کسانی به دنبالم فرستاد.بارها مرا به حرم امن دخترش(س) درقم دعوت کرد..اما من هر بار به بهانه ای دست اورادانسته یا ندانسته پس زدم وبا دوستانم که بعدها فهمیدم دشمنم بودن ،به گذر زمان در کنارجویباری از غرور ونادانی به انتظار ابدی شدن پرداختم.چه حیف.باز او امروز مرافرا خواند.باز عشق وعاطه مادریش به جوش آمدومرادعوت کرد بر سر سفره ای که همگان را دعوت می کند از سر شوق اما بیشترمان نمی دانیم چه فرصتی را با نرفتن بر سر آن سفره از دست می دهیم.بهترین موقع بود.من پریشان بودم وتنها.سالها فراموشی در سرم خانه کرده بود.این بار اشک از چشمهایم سرازیر شد.محبت مادریش از دل به چشم واز چشم به دیده واز دیده به اشک رسید وگریه اشک شروع شد.گریه کردم نه از تنهایی،بلکه از پیوستن ورسیدن وآرام در دامان مادر جایی یافتن.اما ماجرایی که به یادش افتادم وسینه ام را در برابر تیر مححبتش قرار دادم از این قرار بود:
ساعت 19 روز11/12/1386 بود.تمام گوشهایم در عالم یک چیز شنیدن:دوباره ماجرای سالها پیش تکرار شد.ماجرایی که مادرم دلش برایش بارها شکست.واقعا مادر است.
53 شهید.بیشترشان کودکان.کودکانی همچون محسن،علی اصغر،رقیه(س) و...نه با آن چهره بلکه با همان دل پاک وروحی کودکانه که فقط یک چیز می خواهند وتمام تلاش خود را هر چند از دید ما بزرگترها بچگانه است به کار می گیرند وآن رسیدن با محبوب است.
همه خندیدند،چون سریال آرزوها شیرین را شبکه یک نشان می داد که عده ای به دنبال پول دار شدن آن هم 3000000تومان هستند وموبایل دختری جا می ماند به اصطلاح عمع جان در پارکینگ(کارتینگ) ولی مدتهاست که ماشین انسانیت در پارکینگ دلمان خاک می خورد وبهانه مام این است که زمانه رو به جتو است وفولکس قدیم با اعتقادات سرشار از محبت ونوع دوستیمان دیگر راهور نیست وبنز غرور بهتر در این جاده های تنهایی بهتر است.بگذریم.
ساعت 23 همان روز است همه فریاد کشیدن نه از سردرد بلکه از بی دردی وباخت بارسلونا به اتلتیکو هرچند رونالدینیو خوب گل زد.
همه خوابیدند زیرا رئال همچنان صدر نشین است درلالیگا.
اما هیچ کس دلش نشکست از گریه بی امان مادر برمزار فرزند شیرخوار.در نهایت کسی گفت چه کار بدی کردند وچه ناز بود کودک وبعد ادامه فوتبال وsms
کودکی در خواب ،موشکی رادید که به سمت او می آید.چشم گشود،دیدازبالا مادرش راغرق خون در کنارش که دستی بردل ودستی بر روی او دارد.
کودکی شیرخواره داشت شیر از سینه مادر می گرفت،که سینه مادرباتکه ای آهن پاره شدو خون به چشمهای کودک پاشیدوتکه ای آهن گلوی کودک را چاک داد تا بنا گوش وتا جایی که تکه آهن راحت در گوشه ای از اتاق آرام گیرد.
چرا همه فریاد می زنند گل افساید بود اما هیچ کس ازمتلاشی شدن یک مغز که شاید روزی فکری می شد برای تعالی انسانیت ،ناراحت نشد؟
پس اشک را خدا برای چه آفرید؟برای هنگام باختن در فوتبال؟یا که شاید جا ماندن از کورس قهرمانی؟
شاید هم هروقت خواستیم دل معشوقی را بدست آوریم اشکی از مشکی که در دل بالای عقلمان از تزویر داریم بیرون ریزیم همچون آیی از کوهساران تنهایی ودوست داشتن ای عشق که بی تو من می میرم وبا تو من می پوسم وهمچو فیلمهای کره ای یا هندی گریه ای کنیم از عشقی که در پایان فیلم نه از عشق خبری است ونه از عاشق.
چرا فریاد را خدا آفرید؟آفرید تا کنار خط فریاد زنیم بر سربازیکن ویا یرروی سکو فریاد زنیم بر داور که چرا خطا گرفتی از عمد ومادرش را به عزای....شاید هم برای عربده کشیدن در شبهای جوانی با دوستان از ماشین از سر مستی بعد خوردن آب؟
چرا دستها را مشت نمی کنیم؟شاید مشت رابرای زدن بر سر هم در کوچه ها آفرید وبس.شاید هم برای زدن به چانه فردی در صف شیر در صبحگاه تا پاکتی شیر بیشتر گیرمان بیایید تا با آن بهتر کودکان را تربیت کنیم.
درنهایت چرا پاهارا آفرید؟برای پریدن روی کاپوت ماشین ها بعد باخت تیممان؟یا لگد زدن به گربه ای بیچاره که از سرما وگرسنگی نفسهای آخرش را می کشد وگفتن این که من مردم وگرفتن فیلم با موبایلم از این صحنه وافتخار به این شکار؟
چرا هیچ کس فریادنزد،پایی نکوبید،مشتی گره نکردواشکی نریخت برای تکرار دوباره عاشورا؟عاشورایی که امروز اتفاق افتاد صحنه هایی از آن.شاید می خواهیم همچون قبیله بنی اسد یه ثواب دفن کردن برسیم؟(حال آنکه با شنیدن یاری طلبیدن خود را به خواب می زنیم).امروز هم علی اصغروهم رقیه بود.همه دیدند که سرها بریده شد،دامنها پراز خون گلوی عزیزان شد.خیمه های محبت مادران به آتش کشیده شد.بدنها پایمال شد.چرا کارشناس tv از بالا رفتن بهای نفت وطلا خوشحال است وآینده را خوب می داند ولی هیچ کس کارشناس قیمت خون گلوی کودکی نورسیده نیست؟
(این داستان ادامه دارد اگر تمایل داشتید در ساعاتی دیگر بقیه آن را مشاهده خواهید کرد)
shenkocholo@yahoo.com
من هیچگاه فراموش نمی کنم آنانرا که می شناختم حتی برای لحظه ای ولی چه باید کرد که برای اینکه کسی بتواند خورشید رو ببینه باید شمع که تمام خاطرات با احساس در آن است و همیشه می گرید و تنها دوست شبهای تنهایی است را کنار گذاشت من هم کنار می روم تا به خورشید برسند ولی بدانید که شمع همیشه می گرید چه باشد وچه نباشد
ehsase tanhayi darm
bikhiyal
khastam kheili
roham bastast
zanjire
to ghafasam
tanham to ghafas
bikasam
kasi done baram nemipashe
kasi nazam nemikone
kasi age balam zakhmi shod
marham nemizare
kasi dane barayam narikht
kasi nazam nakard
kasi delash baram nasokht
be havaye garm shodan mese gonjeshk nazdike
daste ensan shodan
kami navazesham kard
bad mikhast saramo bekane
vay che konam
khastam az in ensanha
tanham
gonjeshki tanha dar in sarmaye zemeston
khoshal shodam ke sarma dare mire va bahar miyad
?
vali taze yadam omad ke bayad marge golaye tazero bebinam
doa kon ta zodtar param dar biyad va betonam
beparam be abidiyat
u ham fereshteyi
az on bala barat ye tike abr miyaram
vaaaaaaaaaaaaaaayyyyyyyyyyy
ta bahash sorateto beshori
chon pake
va fereshteha onaro parvaresh midan
jaye khobiye
kash bram
vafa pishe abrasto khoda
ro abra bekhabi va be abadiyat negah kon
nore khorshid bi hich menat va lenzi be soratet bokhore
va az cheshmeye eshghe asemoni ab bokhori
vali dil mizanam az harfaye delam
eshgh migai
ta khaste nashe daryacheye vojodam
va toghyan nakone dardam
age harfato ba hes begi shere to ke fereshteyi
chi shod fereshte
?
daram barat gerye mikonam
ok
mer30
rafti
na
man beram fereshte
dari mipari
balato bastan ba khoneye chobi
kafshe mesi
negahe eshghe zamini
mikhandi be man ya be donyaye vojodet?
man miram
tanhat mizaram
fekr kon
fereshte
dare sedat mikone
bepar
harche sabokbaltar balatar
mazerat
dige harf nemizanam
bale
man miram
bye
gosh be zang bash parasto
zemestan miravad
va u bayad khabr bari
bye
رنگين كمان
شن كوچولو چند روز نزد بقيه شن و ماسه ها موند تا جشن وپايكوبي ها تمام شد بعد آذوقه اي برداشت وبعد از خداحافظي با دوستانش به راه افتاد.از دره ها گذشت رفت و رفت و رفت ....چند سال از گردش دور دنيا شن كوچولو گذشته بود حالا شن كوچولو يكم بزرگتر شده بود و كوه هاي زيادي به وجود امده بودند با قله هاي بلند ونوك تيز كوهها دست به دست هم داده بودند ورشته كوهها بوجود آمده بودند،يك روز صبح كه شن كوچولو بعد از يك شب خسته كننده و تاريك وترسناك از خواب بيدار شد رفت كنار يك برگ چمن وصورت خودشو بايك شبنم كوچولو مثل خودش شست يكم نرمش كرد چند تا نفس عميق كشيد و با لبخند رو به بالا كرد وبا خودش فكر كرد كه چه روزه زيبايي است و اون چقدر خوشبخت كه به تنهايي مسافرت ميكنه و ميتونه تمام دنيا رو ببينه وبعد وسايلشو جمع كرد و از شروع به حركت كرد از كنار سنگها گذشت ،از لابلاي چمنها رد شد،به تمام چيزهاي كه اون اطراف بود سلام مي داد و رفت ورفت.....چند ساعتي همينجور راه رفت كم كم خسته شد ورفتو كنار سنگي نشست تا كمي استراحت كنه وچشماشو رويهم نذلشته بود كه يهو صداي خيلي بلندي به گوشش رسيد شن كوچولو از جاش با عجله و ترس پريد مثل يك ذرت بوداده رو به بالا كردديد كه آسمون سياه سياه شده تاريك تاريك مثل ته يك چاه عميق صداهاي عجيب وترسناكي به گوش مي رسيد باد تندي شروع به وزيدن گرفت
به نام حق وخالق اعداد
به نام او که هرچه در این جهان قرار داد نشانه ای است از عظمتش وراهنماییبرای رسیدن به او.
به نظر شما از بین اعداد 1 تا 9 که پایه اعداد می باشند کدامیک از همه مهمتر وبا ارزشتر ویکه تاز است؟
چرا؟
به نظر من عدد1
چرا؟
چون اگر به عدد 1 نگاه کنید صاف صاف وکشیده بدون پستی وبلندی است مانند شخصی که درون وبرونش یکی است واهل ریا نیست تنها عددی است که اگر از هر طرفی آن را بخوانید باز عدد 1 است واگر توجه کنید تمام اشخاص وچیزهایی که در دنیا تک واز همه بالاتر هستند یکی بیشتر نیستند .
حال اعداد دیگر:
2-3-4-5-6-7-8-9 هرکدام از این اعداد دارای برجستگیهای مختلفی است که آنهارا به دیگر انسانها شبیه می سازد یکی ریا کار،دیگری شکم باره،آن یکی منافق،چهارمی از دیگران به عنوان نردبان استفاده کن،دیگری زورگو،آن یکی بیمار وسربار و...
تنها عددی که اگر با همنوعان خود قرار بگیرد به هر تعدادی باز از تمام جهات خودش می شود باز عدد 1 است مثل11111111.
حال شما فکر می کنید که کدامیک از این اعداد هستید؟
کمی فکر کنید ،به خود دروغ نگویید که خیانتی نابخشودنی است.
بهتر نیست همه ما تک باشیم ودر نهایت 1 باشیم تا وقتی در کنار هم قرار گرفتیم به صورت یک کوه در آییم وبه سوی خدا باشیم ویا مثل یک رود ساده باشیم وباز به سمت دریا رویم؟
پس بیایید همانطور که خالقمان تک است ما هم از او بیاموزیم و... ۲۹/۸/۸۵ ساعت ۵ صبح
به نام خداوند
آهای مردم می دانید که چرا نهنگها به اصطلاح ما دسته جمعی خودکشی می کنند؟
بعد از کمی فکر من به این نتیجه رسیدم که می خواهند براساس درسهای قبلی مطالبی رو به ما گوشزد کنند.حال چه می خواهند بگن:
همه می دمنیم که نهنگها بزرگترین موجودات روی زمین هستند و می توان گفت که قویترین موجودات روی زمین هستند وبه جز انسان هیچ موجودی نیست که بتواند در مقابل نهنگ بایستا و بهواهد اونارو شکار کنه چون قدرت این کارو ندارن.
خوب برمی گردیم به خودکشی نهنگها،حال چرا این موجودات قوی وبی نظیر دسته جمعی اونم در ساحل خودکشی می کنن.من به نتایجی رسیدم که الان فقط به یکی از اونا اشاره می کنم و اون اینکه:
این موجودات عظیم الجثه ودر عین حال ساکت می خواهند درسی به ما انسانها که خود را عاقل ترین موجود روی زمین می دونیم بگن.ما موجوداتی که خود را عاقل ترین می دونیم و گمان می کنیم که همه چیزهی دنیا رو می دونیم وهیچ موجودی به پای ما نمی رسه در هوش.ولی باید بگم که من انسان خیلی هم عاقل نیستم چون اگر عاقل بودم وبهتر بگم یکی از نشانه های عاقل بودن این است که از چیزی که می بینیم ویاد می گیریم استفاده کنیم وهیچ وقت یادمون نره ولی هیهات که هیچ وقت این جوری نیست و ما همیشه یادمون میره.
خوب حالا دلیل خودکشی و درس نهنگها این است که می خواهد به ما بگوید که:
ای انسان ای خلیفه ا... نگاه کن به من ،به من ،یعنی نهنگ .خودت خوب می دونی که من بزرگترین موجود روی زمینم.قویترین موجود وهیچ کسی قدرت منو نداره.تو خوب این حرفهارو میدونی انسان.ولی من نهنگ با این عظمت وقدرت به دستور خداوند بعد از مدتی می میرم و از این دنیا می رم.اگر قرار به بزرگی وعظمت باشه من از تو قویتر وعظیم ترم ولی باز میمیرم پس تو هم به خودت بیا واین قدر با کبر روی زمین ودریاها حرکت نکن و هیچ وقت به خودت مغرور نشو که من خیلی هستم.تو هم می میری.پس بیا وحسابتو راستوریس کن وعلوم نیست تا کی زنده باشی شاید وقتی به پایان این نوشته رسیدی دیگه تو این دنیا نباشی .شایدم نتونی تمام این نوشته رو تمام کنی خیال کن که چند دقیقه نا همین حالا باید بری.پس کاری کن که هیچ حسابی و دلبستگی نداشته باشی ومثل پروانه خودتو به شمع بزنی ودیگه در یک لحظه دیگه در این جهان نباشی بلکه اونطرف در دنیا باشی.پس زودتر دستگیره در بین این دنیا و اون دنیا رو با قدرت فشار بده وبرو به امید دیدار یار با لبخند و......
خوب این حرفها همه قبول گمان کنیم که به خداوند رسیده ایم.حال آن جهان است وما به خداوند که تنها آرزویمان بوده رسیده ایم.حال که رسیده ایم می خواهیم چه کنیم؟حال که دیگر مرگی وجود ندارد در این جهان بعد از مرگ که همیشه زنده هستیم ودر کنارش هستیم حال چه می خواهیم از او؟چه خواهیم کرد؟این همه بلاش برای رسیدن به اوانجام دادیم که بعد از رسیدن چه کنیم؟
لطفا فکر کنید وجواب دهید. منتظر شما عزیزان هستیم.
شاید جواب شما جوتبی باشد که خیلی ها بدنبالش هستند.
پس لطفا.........
به تمام دوستان آشنا و غريبگان هميشه دور
ناسور
نسيم خنک روزهاي پاياني تابستان لابلاي پيرهنم مي لغزيد و گه گاه به صورتم مي خورد, يک قوس قمري به کمر و چراغ قرمز شد, داشت با زخم ناسور شده کف دستش ور مي رفت, جوگندمي موهاش و لرزش پلکهايش که يکسره و آرام اطراف را ديد مي زد. يهو خون آبه از ناسور بيرون زد و ميان شقاق هاي دستش راه پيدا کرد, مي لرزيد, انگشتاش و بالا رو نگاه مي کرد, شيشه ها زنجره ها بسته بود, خاک آلود و دودگرفته. لُنگ را از روي شانه اش کشيد و به طرف پژوي کناري دويد, تند و فرز روي شيشه ي پژو پهن شد و شروع به کشيدن کرد, راننده پژو دست بلند کرده بود و داشت پياده مي شد که دست کشيد: «به درک که نمي خواي...صد سال...», لُنگ را روي کاپوت پژو کوبيد, شيشه ها, آينه ها در چار راه هاي شهري مثل تهران بيشتر دود مي گيرند, ايستاده با رعشه ي عميقي که به انگشتانش افتاده بود مشتش را باز کرد, ناسور دهن باز کرده بود, سرخي گوشت پيدا بود, مايوس زباني به لبان کبودش کشيد وبه سمت چار راه دويد, چراغ سبز شد, صداي سابيده شد لاستيکي روي زمين و عابريني که دورش حلقه زده بودند, چند مسافر شيشه ها را تند تند تميز مي کردند تا از پشت بهتر ببينند ولي حالا اتوبوس سريع دور مي شد, جمعيت اطرافش بيشتر مي شد, نسيم خنک هنوز جريان داشت و پژو تمام دارايي او را با خودش مي برد.
ا-امیدوار