X
تبلیغات
شن كوچولو و ... - راز خودکشی نهنگها
نوشته هاي من

به نام خداوند

آهای مردم می دانید که چرا نهنگها به اصطلاح ما دسته جمعی خودکشی می کنند؟

بعد از کمی فکر من به این نتیجه رسیدم که می خواهند براساس درسهای قبلی مطالبی رو به ما گوشزد کنند.حال چه می خواهند بگن:

همه می دمنیم که نهنگها بزرگترین موجودات روی زمین هستند و می توان گفت که قویترین موجودات روی زمین هستند وبه جز انسان هیچ موجودی نیست که بتواند در مقابل نهنگ بایستا و بهواهد اونارو شکار کنه چون قدرت این کارو ندارن.

خوب برمی گردیم به خودکشی نهنگها،حال چرا این موجودات قوی وبی نظیر دسته جمعی اونم در ساحل خودکشی می کنن.من به نتایجی رسیدم که الان فقط به یکی از اونا اشاره می کنم و اون اینکه:

این موجودات عظیم الجثه ودر عین حال ساکت می خواهند درسی به ما انسانها که خود را عاقل ترین موجود روی زمین می دونیم بگن.ما موجوداتی که خود را عاقل ترین می دونیم و گمان می کنیم که همه چیزهی دنیا رو می دونیم وهیچ موجودی به پای ما نمی رسه در هوش.ولی باید بگم که من انسان خیلی هم عاقل نیستم چون اگر عاقل بودم وبهتر بگم یکی از نشانه های عاقل بودن این است که از چیزی که می بینیم ویاد می گیریم استفاده کنیم وهیچ وقت یادمون نره ولی هیهات که هیچ وقت این جوری نیست و ما همیشه یادمون میره.

خوب حالا دلیل خودکشی و درس نهنگها این است که می خواهد به ما بگوید که:

ای انسان ای خلیفه ا... نگاه کن به من ،به من ،یعنی نهنگ .خودت خوب می دونی که من بزرگترین موجود روی زمینم.قویترین موجود وهیچ کسی قدرت منو نداره.تو خوب این حرفهارو میدونی انسان.ولی من نهنگ با این عظمت وقدرت به دستور خداوند بعد از مدتی می میرم و از این دنیا می رم.اگر قرار به بزرگی وعظمت باشه من از تو قویتر وعظیم ترم ولی باز میمیرم پس تو هم به خودت بیا واین قدر با کبر روی زمین ودریاها حرکت نکن و هیچ وقت به خودت مغرور نشو که من خیلی هستم.تو هم می میری.پس بیا وحسابتو راستوریس کن وعلوم نیست تا کی زنده باشی شاید وقتی به پایان این نوشته رسیدی دیگه تو این دنیا نباشی .شایدم نتونی تمام این نوشته رو تمام کنی خیال کن که چند دقیقه نا همین حالا باید بری.پس کاری کن که هیچ حسابی و دلبستگی نداشته باشی ومثل پروانه خودتو به شمع بزنی ودیگه در یک لحظه دیگه در این جهان نباشی بلکه اونطرف در دنیا باشی.پس زودتر دستگیره در بین این دنیا و اون دنیا رو با قدرت فشار بده وبرو به امید دیدار یار با لبخند و......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط سامان  |